دخترای بد

اینجا پارک ملت نیس به دختر مردم شماره بدی

جمع کن خودتو

مث بچه آدم بخون و برو

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 5:27 PM توسط یه دختر بد|

این دوس پسرت با اون یکی دوس پسرت دوست نباشه صلوااااااااااااااااااات ..  

 
 

 

به سلامتی پسری که اگه قشنگ ترین دختره دنیارو هم

تو خیابون ببینه سرشو میندازه پایین و زیرلب میگه:   

    میرم جلوتر شاید بهترشو دیدم...!!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 6:48 PM توسط یه دختر بد|

هوووووووووووووووووووووووووی صبای حسود من کجا بلد نیستم شماره بگیرم ؟ چشاتو درمیارما

شماره میخوام چیکار پسرا تا منو میبینن ذوق مرگ میشن خودت که دیدی پس دیگه هششی نگو

لی لی جونم تو چطوری ؟ کنکوووووووووووووووووووووووووووووووووووور چی شد ؟ من وضعم خوبه اما فک نکنم تبریز قبول شم خدارو چه دیدی شایم شدما

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 3:39 PM توسط یه دختر بد|

سلام لیلا خوبی؟ صبام

وااااااااااااااااااااااااای لیلا خسته شدم از مدرسه ها. باورت میشه میترسم تو دین و زندگی قبول نشم!!!!!!! نخند اشح!

همشو دارم به زور پاس میکنم. توچه چخبرا؟

اخه الاغ چیه اون الاغ رو دست داری؟! داش باشو وا. اون ادمه اخه. تو کی میخوای بزرگ شی. واقعا که سفح سن

لیلا بتر داریخیرام.

داهه نخبر؟ باکی دوستی کلک؟ خوب خشلتدیر ها.غلط میکنن بزار برات خرج کنن

دلم واسه شیطنت های پارسال تنگ شده.

ههههههاااااااااااااااا لیییییللللللللااااااااااااا امسال افتادیم تو دل شهناز. اما اصلا حال نمیکنیم. تو نباشی نمیشه.این محدثه هم که بلد نیست شماره بگیره. منم که اهل این کارا نیستم

کاری نداری برم

دوسسستتتتتتتتتتتتتت دارم

چخ اشششششششششح سن

بببببببببببووووووووووووووس ببببببببووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 11:29 PM توسط یه دختر بد|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطوری دخمل

الان منو زهرا و مرضیه و مینا در کتابخانه مشغول الافی هستیم جات خیلی خالیه

دلمون هم برات کلی تنگ شده اما باور کن دستمون بهت برسه ده دقیقه بیشتر زنده نیستی باور نداری ؟ امتحانش مجانیه فقط یکم میمیری همین

مینا میگه نیه گلمیسن مدرسیه هان ؟ ( دقیقا همین شکلی )

زهرا هم ابراز احساسات میکنه و میگه خیلی خری و ی زنگ بزن شماره ات بی افته

مرضیه هم از بس خوشحاله زبونش بند اومده نمیدونه چی بگه هی میگه من چی بگم

 

اینم ی عکس ناز واسه لیلی ناز خودم

 

 

خیلی دوستت داریم عجیجم مواظب خودت باش

زود زود بهمون سر بزن

مووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووچ

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت 12:29 PM توسط یه دختر بد|

سلام لیلا. صبام. چیییییییییییطوری دختر؟

اشح دلم برات تنگ شده با

ارومیه, خانوم, نه گیلان, اصلا بیخیالش

اخ انقدر دلم برات تنگ شده یروز هماهنگ کن بیا ببینیمت

دیشب خوابتو دیدم,دیدم اومدی به دیدنمون

وای لیلا پریروز انقدر تو کلاس با بچه ها عکس و فیلم گرفتیم, جات خالی

اخ اخ چه روزایی داشیم

دلم یه کوچولو شده برات

لپو بیار جلو            بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

دوشت دایم

فعلا بابای عزیزم

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 2:45 PM توسط یه دختر بد|

برای لی لی

سلام دخی کجایی تو ؟ ؟ ؟

کجایی بیمعرفت ؟ نمیگی من تو سردرودم یه دوستایی دارم ؟

دختر گل دلم لک زده واست کجایی دختر آتیش ؟

اصلا این گوشیت چرا خاموشه ؟

؟؟؟؟؟؟؟

سردرود مثل همیشه است اما لیلا رو کم داره هنوز اینجا هیچکس به نبودت عادت نکرده

همه دلتنگتن ، هروقت تو مدرسه یه آتیشی میسوزونیم یاد تو میافتیم

یاد لیلی یاد آناناس ، یاد دل دریات ، بی مرام بیا و یه سری بهمون بزن

بهت میل میزنم

راستی یه زنگ بهم بزن منتظرتم

 

 

 

 

 

اینم مخصوص لیلی که بدونه چقد دلتنگشم

 

 

 

بووووووووووووووووووووووووووووس برا لیلی گل خودم

خیلی مواظب خودت باش

دلم ناجور تنگته

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 1:23 PM توسط یه دختر بد|

تا حالا موتور سواری یه دخترو دیدین ؟

ندیدین ؟

تا حالا یه دختر عشق لاتی دیدین

اینم ندیدین ؟

تا حالا دیدن یه دختر وسط خیابون با موتور تک چرخ بزنه ؟

یا دیدین یه دختر لایی بکشه و 260 تا سرعت بره ؟

ندیدین ؟ اَه شما چقد ندید پدیدین

اصلا نمیگم آدم میگه دیدم دل طرف نشکنه )-:

هیجانم پرید :(

L L

 

آخ گفتم هیجان ، من موتور گنده میخوام از اون هندا بزرگا یه قرمزشو

بشینم ترک موتور با تمام توانم گاز بدم و ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییژ

من موتور روندم

خ خ خوبه

من عاشق موتورم موتور قرمز

من سقوط آزاد از ارتفاع بالای 500 متر میخوام

من پرش از سقف ایران میخوام

دلم لک زده واسه بکس و بزن بزن ، واسه دویدن ، واسه داد زدن

دلم دعوا میخواد خ وقته دعوا نکردم

خیلی وقته صورت هیشکی رو آسفالت نکردم

من ادرنالین خونم میخاره

دلم فیلم ترسناک میخواد ، فیلم خون آشاما ، فیلم بزن بزن وااااااااااو

موضوع هیجانو بیخی یه چی یادم افتاد

آق چند وقت پیش امتحانو finishکرده بودیم و مشغول شغل محترم الافی جلو حوزه ایمتحانیمون (تو حدودای هیفده شهریور قدیم ) بودیم از اونجایی که امتحانو جوری داده بودیم که مطمئن بودیم به تبصره و اینا نیاز ناریم به شدت خوشحال بودیم و هی داشتیم انرژی مثبت پخش میکردیم و منتظر تشریف فرمایی سرویس محترم schoolبودیم که یکهو ...

یه موجودی از 40 متر اون ور تر داشت بهمون نزدیک میشد از اونجایی که من اهل دروغ و اینا نیستم نمیگم پسر بود چون خودمم شک دارم

همه نگاها به سمت جناب ایشون بود

درجریان هستین که شلوارای رنگی رنگی خ خ خ مد بودو اینا

ایشونم خ upو به روز تشریف داشتن یک عدد شلوار خ خ قرمز و مقداری بلوز های متنوع زرد و آبی و فسفری و نارنجی و بنفش

دو دانه کفش که مخلوطی از سفید زرد و آبی (شیت) بود و لنگه به لنگه هم بود و بنداش یکی بود شیش تا نبود بود

یک عدد کیف به شدت سبز سبز محکم خ محکم

موهاشونم با تمام رنگای موجود در لباساشون ست بود

مقدار صد لیوان واکس مو و اینا مصرف نموده بودن

مثل اینکه انگشتشونم کل دیشب تو پریز برق بود

آخ با دو سه دقیقه برق گرفتگی موهای هیشکی دو مترو نصفی نمیره بالا

از انواع انگشتر و دستبندو زنجیرو اینام که بگزریم میرسیم به صورت اون جناب

وااااااااااااااااااااااای ابروهاش که از ابروهای مامیم نازک تر بود انقد که من شک داشتم این ابرو داره یا فقط ردش افتاده

لباشونم به اصطلاح خودمون ( مکه ماتیی ورمیشده ) ...

پلکاشونم بللللللللللللللللللللللللللللللللللللند من یچی میگم شما یچی میشنوی

فقط یه انتقاد سازنده دارم رژگونه نداشت

آتام گردشیم کل دخترا و پسرا و ماماناو باباها دهنا به شعاع 20 سانت باز، چشما بیرون از حدقه به اون جنناب نیگا کردیم ولی من به شما قول صد در صد میدم هیشکی نتونست به این نکته پی ببره که فرد مورد نظر دختره یا پسر از اونجایی که نشونی از شال و روسری نبود احتمال پسر بودن موجود است و یجای دیگه که مشاهدات ما با تعاریفی که از پسر و مرد داشتیم هم خونی نداشت احتمال دختر بودن هم موجود است

ایشون یا دختر بودن یاااااااااااااا دختر بودن یا بازم دختر بودن البته حیف دختر که به ایشون بگیم دخترا خ خ خ خ خ متین ترو بهتر از ایشونن پس ایشون همون بهتر که پسر باشن و ابروی دخملای گلو نبرن

کالا ما موندیم تو کف و نمتونیم بیرون بیایم

خلاصه که اینجوریا

 

خیلی خندیدین بزارین یکم ضدحال بزنم

چند روز دیگه اول مهره و مدرسه هام کم کم میخوان open  شنو آخ مامانم اینا ا ا ا ا ا

مخوامتون هوارتا

دخملای بد  خ خ خ خ ارادت دارن خدمتتون

مخلصیم مشتی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 5:48 PM توسط یه دختر بد|

تا حالا آقايی رو ديدين در حال فکر کردن باشه ؟؟؟؟من که هر وقت ديدم اين قدر خنديديم که انگار خنده

دار ترين جک دنيا را برام گفتن.

بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را ميکنن طوری که وقتی فکرشون تموم

شد و خواستن راه برن ميبينن تعادلشون به هم ميخوره .

بعضی از آقايون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو ميگيرن به دو طرف صورتشون وهی دستاشون رو

بالا پايين ميکنن مثل اين که دارن صورتشونو ميشورن طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون

پوست انداخته وبايد ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.

بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بينی فرو کرده و ميچرخانند طوری که

 آشغالهای بينی که سهله؛مايه ی برون مغزی و درون مغزی هم مياد بيرون.

بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن بدنشان به خارش ميافتد از نوک انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها

کيلو کيلو از ان ميپرند بيرون.خلاصه اينکه کوره های روی پوستشون کنده ميشن.

خلاصه آقايون با فکر کردناشون کارای خنده دار ديگه ای هم هست که انجام ميدن اما چون ميترسم روده

تون از خنده بترکه فعلآ نميگم.

فوايد فکری در آقايان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک ميکند. در روحيه و اخلاقشان بسيار موثر است

باعث ساکت شدن آنها ميشود برای اصلاح صورتشان مفيد است.

نتيجه گيری اخلاقی:هر وقت احساس کرديد مردی احتياج به نظافت عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر

کردن بدهيد.

استدلال ثابت شده اين قضيه:

آقايان زياد فکر ميکنن اما هيچ وقت از فکرشان نتیجه نمیگیرند.

آقایان حرف زیاد میزنند ولی بلا استثناء هیچ کدامشان به آن عمل نمیکنند
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 12:18 PM توسط یه دختر بد|

سام علیییییییییییییییییییییییییک

چطو مطورین ؟

کیفتون کوکه ؟

حالتون خوبه ؟

دلم واسه تک تکتون شده قد انگشت کوچیکه ی دست راست مورچه

با تابستون چه میکنین ؟ 

خوش میگذره ؟

ما که خفن داریم حال میکنیم

آدم که از شرمعلم جماعت خلاص میشه میتونه راحت نفس بکشه

باس برم

عجله دارم شدیییییییییییید شرمنده باس زودی برم

میمیرم واس همتون از دور

هواتونو داریم

هوامونو داشته باشین

چاکریم

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 5:41 PM توسط یه دختر بد|

فاطمه جونم سلام

خوبی قربونت بشم ؟

میدونم خیسه چشمات . میدونم دل بزرگت پر غمه . میدونم عزیزم . حتی بیشتر از دونستن حست میکنم . درکت میکنم . میفهممت

خواهرات ناراحتن واست غصه دارن واست

دلشون پره بخاطر درد خواهرشون

میدونم دیر کردیم خیلی زودتر باید می اومدیم اما باور کن هممون به فکرتیم مارو تو غمت شریک بدون

یادته همیشه میگفتی هرچی خدا بخواد  ؟ رفتن برادرتم خدا خواسته دیگه

غصه نخور عزیزم

ماهم تو غمت شریکیم پشتتیم و خیلی خیلی دوستت داریم

روحش شاد

( یک دقیقه سکوت به احترام برادر ۱۵ساله ی فاطمه ی عزیز )

لطفا سه تا صلوات برای شادی روحش

از طرف همه ی مهندسای آینده

نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 10:43 AM توسط یه دختر بد|

سام علیک

چاکر یکان یکانتونیم

روم به دیفار (دیوار) آق (آقا) شرمنده ملتفتم که دیر به دیر آپ میکنیم و دل شومام (شما) شده قد بند انگوشت

درس و مدرسه و معلم و اینا ...

خودتون در جریانین دیگه ؟ ؟ ؟

راستش این اواخر یه مسافرت دسته جمعی جیقیلی هم داشتیم با بروبچ ، واس همون یه نمه دیر شد

حالا بیخی بااا

حال داداشا و آبجیای خودمون چطوره ؟ ؟

حال همتون توپه دیگه ؟

ما که پر انرژی ایم

با بروبچ school رفته بودیم ایصفیهان از تبریز کل جهان به اصفهان نصف جهان

محشر بود دااااش نه اینکه اصفهان از تبریز بهتر باشه ها نووچ یه سنگ فرش ایل گولی رو به صد تا اصفهان نمیدم

اما خداییش شهر سرسبزو با صفاییه

میگفتن یه چهل ستون دارن که رفتیم دیدم چهل ستونم کجا بود بابا بیست تا بیشتر نیست ( آب حوضش خالی بود آخه ) مام واسه اینکه کم لطفی نکرده باشیم ده تا از ستوناشو ناکار کردیم که دیگه چاخان نگن

یه 33 پل داشت که اونم لاف میزدن 33 تا نبود

یه منارجنبون داشتن که رو ویبره بود منم رفتم از ویبره در آوردمش گذاشتم رو آهنگ

یه هشت بهشت داشتن  که خداییش بهشت بود پر حوری از بس ریخته بودن زیر دستوپامون وقت نکردیم ببینیم کجای دنیاییم

شهرش بد نبود اما... امون از دست این اخوی هاش

رفتیم همه پسراشونو مؤمن کردیم

 چرا ؟

تاثیرو حال میکنی هرکی 82 تا دخی رو یه جا میدید توبه میکرد میگفت یا ابوالفضل ...

خلاصه که رفتیم اصفهانو آبادان کردیم اومدیم

جای همتون خااااااااااااااااااااااااااااااالی

.

.

.

خب وبگردی بسه پاشو

پاشو پاشو چرا نشستی

پاشو دِـِـِـِـِـِـِـِـِ

هنوز لم دادی که..........

توروخدا بفرما تو دم در بده

خجالت نکش میخوای نوشابه هم وا کنم واست

چه خودشونو تحویل میگیرن

نیگا نیگا پاشو انداخته رو پاش داره وب گردی میکنه من بیکارم  نشستم دارم چرتو پرت مینویسم تو چرا میخونی آخه ؟

پاشو

پاشو که میدونم از اول ترم اول به این ور جلد کتابارم نیگا نکردین

نگو نه ، که من خودم آخرشم

بپاش برو این کتاباتو بیار یه دستی روشون بکش یه فیت بکن روشون گردوخاکشون بره

ما فردا ایمتیحان فیزیک داریم جا تک تکتون خالی یخده هم نخوندم

.

.

.

واه واه از امتحان گفتم زلزله بم یادم افتاد

(آبجیا و داداشایه دورو بر هیفده شهریور قدیم ایام امتحانات در خدمت شوماییم قراره به آبادانی اون منطقه از تبریز بپردازیم منتظرمون باشین )

برین به کارو زندگیتون برسین مام بریم به درسو مشقمون برسیم

کشته مرده همتونیم شدییییییییییییییییییییییییییییییید

رخصت

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 5:40 PM توسط یه دختر بد|

سین لام الف میم

چطور مطورین ؟

چه خبرا ؟

از اونجايي كه خيلي مشتاق بودينو خيلي خيلي دلتون مي خواست كه وبلاگمون رو اپ كنيم و خيلي خواهش و تمنا كرده بودين، دلمون سوزيد واستون و گفتيم از اونجايي كه ما خيلي با مراميم، يه صفايي به وب گرداي عزيز و مشترياي دختران بد بديم.

امروز مي خوايم از كلاسمون و ارواح خبيسه مدرسه بگيم، يه كلاس كه شيطنت فقط مال يه دقيقه شه، از با صفاترين كلاس دنيا.

ما يه كلاس توپي داريم كه نگو و بپرس. آقا آخر عشق و حال و صفا و معرفت و غيرت و خلاصه همه چي.

اولين خوبيش اينه كه همه با صفان و اهل دل.

يكي از يكي مهربون تر.

دومين خوبي اينه كه تو كلاس آنتن نداريم، زيپ همه ي دهنا محكم محكم.

همه بچه زرنگ ( البته به جز يه نفر كه اونم تنبل نيستااااا سوپر استار فوق زرنگه، فقط نميدونيم چرا همه معلما بي انصافن و خسيس يا شايدم با اون پدر كشتكي دارن. معرف حضورتون هستش كه:LiLi  جان. )

خوبي بعدي كلاسمون اينه كه همه باهميم، همه مون پشت هميم، متحد و هماهنگيم، همه باهم ميشيم يه دونه.

هيشكي هيچي نميتونه بهمون بگه، يه نفر يه كاري بكنه بقيه پشتشن.

خودستايي نباشه ها ولي همه معلما و ناظمام دوسمون دارن.

اين كلاسي كه تعريفشو كرديم خيلي پرجمعيته، يعني تو كلاسمون خيلي نفريم، خيلي زياد، چند نفر؟!؟!؟! يااااااااااااااااازده نفر، اوووووووووووووووووه ديدين چقدر زياديم؟؟؟!!!؟؟ بزن به تخته.

البته به تعدادمون نگه نكنينااااااا اين يازده نفر لشكري واسه خودش، گاهي خودمونم تعجب مي كنيم. يازده نفرو اين همه صدا؟!!!!!!!

حالا بروبچ هاي گل كلاس:

بجز ما 4 نفر 7 نفر ديگم هستن.

* يكيش مرضيه، آقااين كشته مرده  فوتباله، يعني ممكن نيست كه يه مسابقه فوتبال پخش شه و اين مرضي خانوم ما نديده باشتش. عشق تراختور ( بارساي ايران ). مخيه واسه خودش، بچه زرنگ كلاس، يه دختر      1 متر در20 سانت، ماماني و ريزه ميزه و شيطون.

* بعدي سحره، همه فيلماي TV رو از حفظه، همه بازيگرارم ميشناسه، كافيه اول اسم يه بازيگرو بگي تا از شماره شناسنامه و تاريخ تولد گرفته تا اخرين وعده غذايي كه خورده رو بگه. يه دختر توپلي و شيك.

* نفر بعدي زهراست. شاگرد اول كلاسمون. خدا نكنه يكي بخواد به حق اين چپ چپ نگا كنه، ميره روده موده ي طرفو در مياره ميذاره كف دستش. تو چند سال اينده ام مهندس شيمي ميشه. ايشاااااالله.

بزن زنگو...

* نفر بعدي خيال هستش. يه دختر مهربونو تو دل برو. يه رگش تركه يه رگش كرد. مثل همه كردا فداكاره و مثل همه تركا با غيرت. نماينده كلاسم كه هستش ( خيلي چاكريم ابجي ).

* نفر بعدي زينبه ، گاهي ساز مخالفه و گاهي مثال نقض. خداييش خيلي گله. مهربونه اما اگه عصباني شه... مثل Mohi يه رگ لجبازي داره كه خدا اون روزو نياره.

* نفر ششم فاطمه خانومه گله، مجتهد كلاسمون. پيش اوشون غيبت چي؟!؟ چي؟!؟ آ باريكلا، غيبت ممنون. تقلب كه يه عنصر ناشناختس تو وجودش. استغفرالله... بابا بي خيال فاطي چرا ميزني؟ اقا توبه، ديگه اسم تقلبو نميارم، ااااااااااااا بازم كه چپ چپه چشات! باشه ابجي ولش تو رو خدا...

* اخرين نفرم ميناست. يه دختر سبزه و ريزه ميزه، اونم از خودمونه، شيطون و بازيگوش، يه دختر خوش خنده و باحال. اهل بزن بكوب و رقص. البت زيرخاكي.

كلاس ما اين بود، مختصرا اما مفيدا.

ما تو اين كلاسه پر جمعيت چيكارا كه نكرديم.

يه بار سال پيش تو كلاس عربي بوديم، روز چهارشنبه سوري بود، بساط اتيش و ترقه به پا كرده بوديم. اين معلم ما يه نموره چشاش ضعيفه و اينا، ما تو كلاس اين يه ترقه شيش زمانه انداختيم، اقا اين شروع كرد به تركيدن، رنگ معلم شد دوغ، كلاس شد پردود، چش چشو نيديد، مام كه داشتيم روده بر ميشديم از خنده كه يهو ديديم در كلاس باز شد و خانوم مردانلو با ابهت تمام وارد شد ( دبير ادبياتمون كه جذبه اي داره واسه خودش كه بيا و ببين، نفس كشيدن تو كلاسش ممنوع، جيكت در بياد پدرتم در اومده. به قول خودش: هر كه با مردان در افتاد بر افتاد! )

گفت:

- بچه ها اينجا چه خبره؟

كه ديديم خانوم گلي زاده ( دبير عربي ) مشغول صحبت با ملك الموت كه:

- من جوونم و ارزو دارم.

داره التماس ميكنه كه حالا وقت رفتن نيست.

خانوم ادبيات پرسيد:

- خانوم شما اينجا امنيت جاني دارين؟!؟

خلاصه خانوم مردانلو رو يجوري دست به سر كرديم و از مهلكه بدر شديم و ماجرا رو به زور به خير گذرونديم. واي...

تا دو ماه خانوم مردانلو موقع ديدنمون چپكي نگامون ميكرد. اسممون شد بمب گذاران مدرسه. اخه من نميدونم يه دو تا ترقه شيش زمانه و شيش هفت تا ديناميت اين همه دنگ و فنگ داره؟؟؟؟

اينا رو ميگيم آويزه گوشتون كنين، ياد بگيرين، لازمتون ميشه!

.

.

.

همه بچه ها ميگن زود اپ كنين، اخه عمر ما كلي نقشه و جاده و مامانش اينا ريخته رو سرمون، مردم واسه ديدنمون وقت قبلي ميگيرن، مهندساي اينده مملكت كه بيكار نيستن، اما به رو تخم چشامون، قول مردونه كه اپ بعدي زودتر باشه.

عاشق يكان يكانتون هستيم.

از قلبمون به قلبتون لوله كشيه.

دم همتون گرم.

Bye تا  Hi...

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 3:17 PM توسط یه دختر بد|

سيلااااااااااااااااااااااااام              ما اومديم              خوش اومديم

 

بروبچ حال و احوال چطوره؟؟؟؟

چاخان نكنين ميدونم حال همتون مزه............. ميده. اخه كدوم موجود فضايي توي ايام شيرين امتحان ميتونه حالش خوب باشه؟!

از كتابا و جزوه ها چه خبر؟ گرد و خاكاي كه از اول مهر روشونو گرفته  رو دستمال ميكشي ديگه...؟؟؟

برين خد ا رو شكر كنين كه كارنامتون گل من گلي نباشه كه اگه باشه خودت ميدوني ديگه...

ما كه كل كلاس حسابانو گل كاشتيم! اونم چه گلي!  


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 7:48 PM توسط یه دختر بد|

سام علیک

دخمل ، پسرا همه از دم خوبین ؟

ایشاا... که خوبین وگر به روش های غیر استاندار خوبتون میکنیم ما اینجا چهار تا دخمل خوشگل و اهل دلیم ،وقتی میگم اهل دلیم خیال نکنین سوسول موسول وتیتیش و آخ مامانم اینا ، نه داش وقتش که برسه از صد تا مردم مرد تریم

کلا میدونی با هرچی دخمل دورو برتون دیدین فرق داریم دیفرنتیم بابا

بالا سر وبلاگمون نوشته دخترای بد هرجوری دلت میخواد برداشت کن اما... بی جنبه بازی درآری میزنم فکتو میارم پایین

 ترکیم به ترک بودنمون افتخار میکنیم کسی دهنش اضافه بازو بسته شه دراین  مورد، کاری میکنم به پارس کردن بیافته

بچه دبیرستانی ایم سال سوم ریاضی ، مهندسای آینده مملکتیم اگه بزارن

 بچه تبریزیم و عاشق تبریز

این وبلاگو ساختیم که آدرنالین سر بزاره رو کوه قفقاز و ال فرار اومدیم پرواز کنیم اومدیم خوش باشیم

اومدیم واسه هیجان اینترنتی

اومدیم واسه انجام کارایی که تا بحال انجامش ندادیم

اصلا میدونی چیه اومدیم به جنگ رستم ، به رستم بگین فرار کنه

 

    - انتقاد ، پیشنهاد ، غرغر و... را با آغوش باز پزیراییم

    - از افراد بی جنبه به شدت دوری میجوییم

    - دعوا ، کتک متلک مشت لگد تیکه و همه رقم کیلو کیلو خریدو فروش میشود

    - پشت همیم و همو دوس داریم

    - حرف مفت و زور اصلا تو کتمون نمیره

    - دوس دارین بخونین دوست ندارین خوش گلدی

 

چهار نفریم من: (Mohii«به قول لیلا بیشتر شبیه پسری تا دختر »عشق لاتی و پسر بودن یه نموره عصبانی، خاکی ، زلزله، دیوونه، معدن انرژی، یه کلوم آتیش پاره ، مردم آزار ، به دنبال آزادی ، عاشق به سیاست ، عشق فوتبال کشته مرده ترختور«تیم فوتبال شهر تبریز»)،

 لیلا (LiLi : اوه اوه ... ، شیطون ،«لیلا دلش دریاست آبشم زلاله توشم کلی ماهی رنگی رنگی و کوسه داره» دیوونه مثل خودم، آهام آهام ، تو دل برو ، خود آتیش ،پدر درار وآزادی طلب و اونم عشق ترختور... )،

 صبا ( مهربون ، fall in love، منبع احساس « یه چیزی ام میخوام بگم میدونم میاد پاک میکنه نمیگم » دوست داشتنی، قرقرو زرزرو ،خندون« ....... »متنفر از فوتبال ، اشح تعصب نداره به ترک بودنش... )

زهرا (Zorro: بانمک ، زیر خاکی درسخون ، مهربون ، جلدش با توش کلی فرق داره یعنی غیرممکنه به ظاهرش نگا کنی بفهمی چطور دختریه  ، اوه اوه اصلا تقلب نمیده ولی میگیره ، شیطونو...)

درضمن آی بدم میاد از این پسرا که به جای کامنت شماره میزارن بی زحمت بی جنبه بازی در نیارین ، درسته ما قانون هیچ جایی رو رعایت نمیکنیم اما همی حالا یه قانون میزارم کسی هم حق شکستنشو نداره یعنی اگه بشکنه با Mohii طرفه : خطاب به لی لی و صبا و تموم اونایی که میان به میخونمون ، اینجا پارک ملت نیست که به هرکی دلت بخواد شماره بدی و با هرکی بخوای دوس شی اگه شیطنت اضافه کنین این وبلاگ به وسیله اینجانب فیلتر میشود

 یه کلوم ادم باشین و جنبه داشته باشین ...

 

راستی خوش اومدین به میخونه کوچیک ما

 

Mohii !

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 4:27 PM توسط یه دختر بد|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
» LiLi
»
»
»

Design By : Pichak